جهاد با نفس
جهاد اکبر "جهاد با نفس"
انسان دارای دو جسم است ، جـــسم ظاهری که بدن اوست و نفس او که از عــــالم غیبت و
ملکوت است و نور حق بر این جسم خاکی تابیده وبه او زندگی بخشیده .
برای این مقامات و درجات سپاهی است رحمانی و عقلانـــی که انســان را جذب ملــــکوت
اعلی و دعوت به سعادت می کند و سپاهی است شیطانی و جهلانی که جذب ملکوت سفلی
و دعـوت به شقاوت می نماید و همیشه بین این دو لشکر ستیز است و انسان میان این دو
درگیر . اگر جنود رحمانی پیروز شد انسان از اهل سعادت و رحمت است و در زمــره انبیا
و صــالحین و اگر جنود شیطانی و لشگر جهل غالب شد انسان اهل شقاوت و غــضب و در
زمره شـــیاطین و کفار و محرومین محشور است.
باید بدانیم بدن انسان جایگاه نور الهی است و چشم و گوش و زبان .. تــــحت تصــرف نفس
انسان می باشد و ذهن انسان اگر شیطانی شد لشکر رحمان و جنود عقل رخت بر مــی بندد
و از دنـیای انسان خارج میشود ولی اگر ذهن تحت تصرف عقل و شـــرع درآمد و حرکات و
سکنات عـــــقلانی و شـــــــرعی شد مــــملکت (ذهن ما ) رحمــــانی و عقــلانی می شود و
شیطان دامن در کشد و میرود.
پس جهاد نفس که جهاد اکبر است ، و از کشته شدن در راه حق تعالی بالاتر اسـت ، عبارت از
غلبه کردن انسان بر قوای ظاهر خود و آنها را تــحت فرمان خـــالق قرار دادن و وجــود را از
شیاطین پاک کردن.
تفکر
اولین شرط مجاهده با نفس و حرکت به سوی حق "تفکر" است . و آن اســـت که انسان لااقل
در هر شبانه روز (ولو) کم فکر کند به این که مولای او که او را به این دنیا آورده و تـــمام
اسـباب آسایش و راحتی او را فراهم کرده و نعمت و رحمت برایش عنایت فرموده ، وظــــیفه
ما در بـرابر مالک الملوک چیست ؟
آیا تمام این بساط فقط برای همین حیات حــــیوانی و اداره کــــردن شـــهوت است که با تمـــام
حـیوانات شریک هستیم ، یا مقصود چیز دیگری اســــت ؟ آیـــــا پیامبران و اولیائ معظم مردم
را از شــهوت حیوانی (خوردن ، خوابیدن ، جنسی )و این دنیای فانی پرهیز می دادند با مردم
دشمــنی داشتند و دارند یا راه صلاح ما بیچاره ها ی فرو رفته در این منجلاب را می دانستند
اگرانسان کمی فکر می کرد می دانست منظور از خلقت چیز دیگری است و آن انسـانهایی که
با زحـمت و رنج و سالها در پی شـهوات عـمر صرف نمودند جز حسرت نصــیبشان نشد ، پس
سعادت همیشگی را مفروش .
آن انسانی که تو را دعــوت به گناه می کند و مـــی گوید زندگانی مادی را فقط باید تامین کرد
قدری در حال خود او تامل کن و ببین خودش از دنــیای خویش راضی است ؟ یا مبـتلایی بیش
نیست و دیگری را هم مبتلا می کند . در هـر حـال با خدای خود راز و نیاز کن که تو را آشـنا
کند به وظایفت و امید است این تفکر باعث مجاهده با شیطان و نفس اماره شود.
عزم انسانی که به مجاهده با نفس خود برخواسته "عزم" ترک گناه و جبـــــران آنـچه از او
گذشته. انسان باید بر اساس شرع رفتار کند و ظـــاهرش ، ظـــاهر رســـول اکــرم (ص) و
پـــیروی از این بزرگـــــــوار در جـــمـــیع حرکات و ســکنات و تمام کردارش باشد.و انسان
به هیچ راهـی از حقیـقت نمی رسد مگر از ظاهر شریعت ( انجام اعمال دینی ) و تــــا خود
را با آداب شرعــی آشنا نـکند هیچ اخلاق حسنه برای او پیدا نمی شود و نور مـــــعرفت در
قلبش منور نشود. بــاید از گنـــاهان دوری کرد و عــــزم هــجـــــرت به سوی حــق تعالی و
ظاهــر را ظاهــر انسانی و از خداوند بخواهد در این مقصد او را همراهی فرماید.
و در ایام حیات لغزشگاههای عمیقی دارد که ممکن است در آن واحد به پرتگاه هلاکـــــت
چـنان افتد که دیگر نتواند برای خود چاره کند.
مشارطه
آن است که در اول روز مــــثلا با خود شرط کند کـــه امـــــــروز بر خلاف فرمــوده خــداوند
تبارک و تعالی رفتار نکند .
یک روز خلاف نکردن آسان است و اگر این کار را کـــــرد انســان می توانـــــد به راحـــتی
ادامه دهد . شاید شیطان این امــــر را بزرگ جاوه دهـــــد (گناه نکردن) و در این زمان او
را لعن کن و خیال باطل را از ذهن و قلـــــب بیرون کن . یک روز تجربه کن آنوقت تصدیق
خواهی کرد.
مراقبه
پس از مشارطــــه (شرط کردن) متوجه عمل به آن باشی. باید وارد مــــــــراقبه شــــــوی .
از این پس مراقب اعمالت هستی در تمام مدت شرط.
و اگر در دلـــــت افتاد که امــــری را مرتکب شــوی ( گـــــناهی کنی ) بدان خلاف فرموده
خداست و بدان شــــیطان و جــــنود او تو را از شــــــــرط خود ، میــخواهــــند باز دارند به
آنها لعنت کن و از شر آن به خدا پناه ببر و آن خیال باطل را از دل بیرون کن.
و این مراقبه با هیچ یک از کــــارهای تو از قـــبیل کسب و کـــــار و ســـــفر و تـــــــحصیل
و غـــــیره منا فات ندارد .
محاسبه
به همــــین حــــال باش تا شب ، که موقع محاسبه است و آن عــبارت است از اینکـــــــــه
حساب نفس کنی که به شرطی که بــا خدا کـــــردی آیا به جا آوردی بــه ولی نعـــــمت خود
( خداوند ) در این معامله جزئی خیانت نکردی .
اگر درست وفا کردی شکر کن و بـــــه این توفـــیق و به این که یـــک قـــدم جلو رفتـــی و
مورد نظر خدا شدی و خـــــداوند انشا الله تورا راهنمایی می کــند و در پیـــــشرفت امــــور
دنیا وآخرت ، و کار فردا آســـــانتر خواهد شد بعـــد از مـــــدتی ملـــکه ذهـــن خواهد شد و
برایت آسان می شود و آن وقت از اطاعت خدا و ترک گناه لذت می بری در همین عالم.
بدان ترک گناه را که خدا بر تو تکلیف کرده کـار شــاقی نیست و از عـــهده انسان بر مـی آید
ولی شیطان و پــیروانش آن را مشکل جلوه می دهند ، اگر در هنـگام مشارطـــــه سستی شد
و گناهـــــی سر زد از خدای تعالی معـذرت بــــخواه و بنـا بگذار از روز بعد مـــردانه به عمل
شرط بـــــپا خیزی تـــــا خداوند درهای سعـــــادت و رستگاری بـــه روی تو بازکند و تو را به
صراط مستقیم انسانیت برساند.
این نوشته برداشت اينجانب بود از قسمت اول از
حدیث اول کتاب "چهل حدیث " امام خمینی رحمه الله علیه